خانه / مقالات / علمی‌تخیلی، آخرش که چی؟

علمی‌تخیلی، آخرش که چی؟

نوجوان که بودم، هر وقت از درس‌ومشق خسته می‌شدم، از خانه می‌زدم بیرون. البته نه برای فوتبال بازی کردن یا سر کوچه ایستادن با دوستان. یک‌راست می‌رفتم به ایستگاه اتوبوس، سوار می‌شدم و سر از خیابان انقلاب درمی‌آوردم. رهاورد سفرم هم معمولاً یک کتاب علمی‌تخیلی نوشتۀ آیزاک آسیموف بود که به‌تازگی به جمع هوادارانش پیوسته بودم.
وقتی هم که به خانه برمی‌گشتم، کتاب جدیدم را یک‌جوری مخفیانه در کمدم می‌گذاشتم که مادرم نبیند. البته همیشه هم موفق نبودم و هرازگاهی مادرم مچم را می‌گرفتم که داشتم قاچاقی یک کتاب دیگر را جاسازی می‌کردم. همیشه هم عصبانی می‌شد و می‌گفت: «بازهم علمی‌تخیلی؟ آخرش که چی؟»
خوب، اگرچه منظور مادرم بیشتر این بود که علمی‌تخیلی خواندن، یا به معنای وسیع‌تر، داستان خواندن هیچ تأثیر مثبتی در درس‌ومشق من ندارد، ولی این پرسش، خود پرسش مهمی است. این‌که بدانیم اصولاً داستان علمی‌تخیلی به چه دردی می‌خورد؟
یکی از توجیهات این است که داستان‌های علمی‌تخیلی می‌توانند ما را با دانش‌های گوناگون آشنا کنند. البته این گفته صحیح است. زیرا اگر در داستان علمی‌تخیلی، علم وجود نداشته باشد که نمی‌شود اسمش را علمی‌تخیلی گذاشت. ولی بسیاری عناصر هم در داستان‌های علمی‌تخیلی وجود دارند که وجودشان از نظر علمی ناممکن می‌نماید یا اثبات نشده‌اند، مثل سفرهای زمانی، حرکت سریع‌تر از نور، موجودات بیگانه و چیزهایی از این قبیل. پس نمی‌توان گفت رسالت داستان علمی‌تخیلی، آشنایی با علوم است.
توجیه دیگری که می‌توان آورد این است که داستان علمی‌تخیلی به ما کمک می‌کند تا کاربرد علوم بر ما آشکار شود. مثلاً رمان «مریخی» اندی ویر را در نظر بگیرید. مطمئناً مارک واتنی بدون دانسته‌هایش از گیاه‌شناسی، شیمی، ریاضی و الکترونیک نمی‌توانست جان سالم از مریخ درببرد. هر دانش‌آموزی با خواندن رمان «مریخی» می‌فهمد که این درس‌هایی که می‌خواند اصولاً به چه دردی (البته به‌جز نمره گرفتن و مدرک گرفتن) می‌خورند.
بااین‌وجود داستان‌های علمی‌تخیلی بسیاری هم هستند که به معرفی چنین کاربردهایی از علوم نمی‌پردازند. وقتی که این داستان‌ها را می‌خوانیم، می‌بینیم که چیزی جز تخیل محض نیستند. تخیلی که با علم کنترل می‌شود.
به عقیدۀ من، تخیل در کنترل علم، مهم‌ترین ارزش داستان‌های علمی‌تخیلی است. هر کسی می‌تواند خیالبافی کند، ولی تخیلی که در کنترل علم باشد، نشانۀ وجود یک ذهن پویاست.
آیزاک آسیموف، نویسندۀ محبوبم در یکی از داستان‌هایش می‌گوید: «بزرگ‌ترین دارایی انسان، ذهن پویای اوست.» داستان علمی‌تخیلی هم بهترین وسیله‌ است در جهت پویایی ذهن انسان.

نویسنده: سعید سیمرغ (مترجم و پژهشگر ژانر علمی تخیلی و فانتزی)

درباره‌ی M.Shojaei

پاسخی بگذارید