خانه / بایگانی نقدها / نقد فیلم و سریال / نقد و بررسی فیلم « جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر »

نقد و بررسی فیلم « جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر »

Starwars: Rise of Skywalker 2019

خلاصه نظر منتقدان:

روزنامه New York Post ( امتیاز ۷.۵ از ۱۰ )
اگرچه کارگردان این اثر یعنی « جی. جی. آبرامز » تمام تلاش خود را کرده است تا کار را تمام کند اما « خیزش اسکای واکر » اصلا شبیه به آخرین قسمت بزرگ‌ترین فرنچایز سینمایی آمریکا نیست. این فیلم صرفا یک فیلم خوب دیگر از سری محسوب خواهد شد.
جیم وجوودا – IGN ( امتیاز ۷ از ۱۰ )
علی‌رغم اینکه اثر پر است از نوستالژی و عشق و علاقه اما فیلم طوری ساخته شده است که انگار از ترس ناامید کردن بینندگان به این حال و روز افتاده است. و البته همین ترس و واهمه باعث بسیاری از تصمیم‌های خلاقانه‌ی پشت اثر شده است.
برایان تروت – USA Today ( امتیاز ۶.۳ از ۱۰ )
فیلم به طرز تحسین‌برانگیزی جاه‌طلبانه است اگرچه که اما شخصیت‌های جدید و داستان‌‌گویی بدیع آن به خاطر فن‌سرویس بودن اثر ضربه خورده اند.
استیو رز – The Guardian ( امتیاز ۶ از ۱۰ )
اگر قرار است که اثری چنین بزرگ بسازید، قطعا افراد زیادی هستند که باید با آنها خداحافظی کنید و خیلی خرده‌داستان‌ها که باید پایان بیابند. این نکته که « خیزش اسکای‌واکر » می‌تواند تمام این‌ کارها را در داستانی بدون توازن و انسجام انجام بدهد خودش دستاورد بزرگی است.
مالی فریمن – Screen Rant ( امتیاز ۶ از ۱۰ )
« جنگ ستارگان: خیزش اسکای واکر » در مسیر اصلاح کردن اشتباهات فیلم قبلی زمین می‌خورد اما همچنان لحظات بامزه و جذاب خود را دارد.
اریک کوهن – Indiewire ( امتیاز ۵.۸ از ۱۰ )
با وجود یافتن یک رهبر جدید برای نیروهای شورشی و یاغی یعنی « ری » ( دیزی ریدلی ) و میلیون‌ها دلار بودجه‌ی دیزنی برای ساخت جلوه‌های ویژه‌ی خیره‌کننده اما « خیزش اسکای‌واکر » همچنان نمی‌تواند هسته‌ی مرکزی پوچ فیلم را جوابگو باشد. اگرچه اثر می‌تواند که ذات حماسی خود را به خوبی به تصویر بکشد.
آلونسو دورالده – The Wrap ( امتیاز ۵.۵ از ۱۰ )
قطعا « آبرامز » به خوبی می‌داند که چگونه نظر خود را در اثر وارد کند اما در صورت انجام این کار شما رد آن را خواهید دید. اینکه چقدر از « خیزش اسکای‌ واکر » لذت ببرید کاملا به این بستگی خواهد داشت که یادتان بیاید تمام این‌ها بر روی یک کاغذ نوشته شده اند یا نه.
دارن فرانیک – Entertainment Weekly ( امتیاز ۵ از ۱۰ )
نیاز به یک نقش جدید برای این چیز بی‌روح و شلخته داریم. « خیزش اسکای واکر » نه یک پایان است، نه دنباله، نه بازسازی و نه یک ترکیب جدید. یک زامبی است.
کریس اونجلیستا – Slashfilm ( امتیاز ۵ از ۱۰ )
پتانسیل بسیار زیادی در این اثر هدر رفته است. پس از اینکه داستان به سمت نقطه‌ی اوج بزرگ و پر سر و صدای خود می‌رود و البته پس از اینکه یک صحنه‌ی فن سرویس کامل را هم دیدیم، شما این حس را خواهید داشت که کارگردان صرفا سعی دارد تا همه چیز را بدون مشکل به پیش ببرد و فیلم را تمام کند. هیچ‌گونه جرقه‌ی بزرگ و لذتی وجود ندارد. اگر واقعا قرار است این فیلم پایان این حماسه باشد، چه پایان بدی است.
Slant Magazine ( امتیاز ۳.۸ از ۱۰ )
فیلم که به خوبی از سایه‌ی بزرگ تاریخ این فرنچایز بر روی خود آگاه است، مشکلات عدیده‌ای در احترام و بازآفرینی آن دارد و نمی‌تواند به سطح آن برسد.


نقد و برسی فیلم به قلن جیمز براردینلی
نشریه reelviews
نمره ۵ از ۱۰

خیلی قبل‌ترها و در سال ۱۹۸۳، « جورج لوکاس » پس از اینکه از ساخت سه‌گانه‌ی « جنگ ستارگان » ( Star Wars ) فارغ شد اعلام کرد که احتمالا دیگر ادامه‌ای بر این سری نخواهد ساخت و کارش با آن تمام شده است. اما ۲۲ سال بعد و با انتشار « انتقام سیث » ( Revenge of the Sith )، او گفت که این فرنچایز به پایان راه خود رسیده است ( مخصوصا اینکه طرفداران از این پیش‌زمینه‌هایی داستانی اصلا راضی نبودند). اما « جنگ ستارگان » به عنوان یک برند همیشه بیش از حدی بزرگ بوده است که بخواهد ادامه پیدا نکند برای همین شرکت « دیزنی » ۴ میلیارد دلار به « لوکاس » برای حق امتیاز او بر دنیای خیلی خیلی دور پرداخت کردند و سپس عملیات استخراج آن شروع شد. « دومین سه‌گانه » که حالا می‌فهمیم از ابتدا نباید ساخته می‌شد، تبدیل به یک وداع تلخ برای فرنچایزی شده است که زمانی در تمام دنیا محبوب بود و حالا برخی از طرفداران با بی‌میلی با آن برخورد می‌کنند. اگر بخواهیم هر سه قسمت این سه‌گانه را یعنی « نیرو برمی‌خیزد » ( The Force Awakens )، « آخرین جدای » (The Last Jedi ) و « خیزش اسکای‌ واکر » ( Rise of the Skywalker ) به عنوان یک کل بررسی کنیم باید گفت که این آثار نشانگر زمانی هستند که پول – و نه یک محرک خلاقانه – تبدیل به بنیه و ستون فقرات ساخت یک فرنچایز می‌شود. این فیلم‌ها به جای گسترش دادن و بزرگ کردن جهان داستان آن را نابود کرده اند.
اگر بخواهیم انصاف را در حق « جی. جی آبرامز » رعایت کنیم باید گفت که او به هنگام قبول کردن « خیزش اسکای واکر » با دو مشکل بز

رگ و غیرقابل حل مواجه بود. نه تنها خط داستانی منجسم او از بین رفته بود بلکه یکی از ستاره‌هایی اصلی فیلم کشته شده بود، حتی شخصیت منفی اصلی هم عملا نابود شده بود. روایتی که از آن به قلم « آبرامز » و « کریس تریو » منتج شده است، ترکیبی از یک نوع بازسازی از « بازگشت جدای » و چیزی است که آن‌ها برای ادامه‌ی مسیر در سر داشته اند. فیلم مجموعه‌ای از اتفاقات تصادفی در خود دارد و اگر به حد کافی وقت برای فکر کردن بر روی داستان و موتور محرک اثر بگذارید ( که قرار نیست این کار را بکنید ) متوجه خواهید شد که فیلم چندان منطق روایی ندارد. آن پایان غیرهیجانی و بدون اوج، تدوین نامتوازن و کلی شخصیت‌های اضافی را هم اضافه کندی تا بفهمیم آخرین فیلم از سری « جنگ ستارگان » الکی گنده شده ترین و ناراضی‌کننده‌ترین قسمت از میان تمامی این آثار است.
با مرگ رهبر بزرگ یعنی « اسنوک »، یک حفره‌ی بزرگ در گروه آدم بدهای داستان ایجاد شد. حالا « آبرامز » دست به دامن ریشه‌های « جنگ ستارگان » شده است و « امپراطور پالپاتین » ( یان مک‌دیارمید ) را دوباره احضار کرده است، کسی که باید اعتراف کرد پس از اینکه از یک لوله در انتهای « بازگشت جدای » به پایین پرتاب شد، چهره‌ی بسیار کریه‌تری یافته است ( نحوه‌ی نجات پیدا کردن او توضیح داده نشده است اگرچه که یک سری اشارات به کلون‌ها می‌شود ). باید به این نکته اشاره کرد که این نسخه از « پالپاتین » یک دیوانه‌ی روانی است و با آن نمونه‌ی باهوش و شیطانی از نسخه‌های پیش داستانی طرف نیستیم. همچنین به دلیل عدم حضور « ویدر »، « پالپتین » هم دچار افت شده است. حضور افتخاری « ارل جونز » و صداپیشگیش به حدی کافی نیست که بتواند تمامی طرفداران را راضی بکند.
« پالپاتین » اما « کایلو رن » ( با بازی آدام درایور » را برگزیده است تا جایگزینش باشد. برای کمک به این هدف، او یک ناوگان کامل از ستارگان نابودگر ساخته است ( که هر کدام تکنولوژی نابودگر سیاره‌ای « ستاره‌ی مرگ » را در خود دارند). او تمام آن‌ها را در ازای یک خواسته به « رن » تقدیم می‌کند؛ اینکه او آخرین دانش‌آموز تمرینی جدای‌ها یعنی « ری » ( دیزلی ریدلی ) را بکشد. در همین حال، شاگرد « لوک » که استاد خود را از دست داده است ( مارک همیل ) در حال یادگیری راه و رسم «جدای‌» ها از ژنرال « لیا » ( کری فیشر ) است، کسی که به شکل و شمایل عجیبی از دل یک سری برداشت‌های فیلم‌های قبلی در این اثر حضور دارد. در نهایت « ری » تصمیم می‌گیرد که او باید « پالپاتین » را پیدا بکند و سر همین قضیه پایگاه مقاومت را به همراه بهترین دوستانش یعنی « فین » ( با بازی جان بویگا )، « پو » ( اسکار آیزاک )، « چوباکا » ( یوناس سوتامو ) و « C-3PO » ( آنتونی دنیلز ) و در نهایت هم BB-8 ترک می‌کند. در ادامه‌ی راه، یک مبارز کهنه‌‌کار امپراطوری یعنی « لاندو کالریزان » ( بیلی دی ویلیامز ) هم به آن‌ها می‌پیوندد، کسی که خیلی شبیه به ربات‌ها به نظر می‌رسد. شخصیت‌ها به دنبال پیدا کردن آیتم‌هایی هستند که درست مثل بازی‌های ویدئویی به آن‌ها اجازه می‌دهد به سطح بعدی بروند. نیاز به گفتن نیست که همه چیز به گونه‌ای پیش می‌رود که در نهایت با غول آخر بازی یعنی در این مورد « پالپاتین » رو به رو شویم.
« خیزش اسکای‌ واکر » به گونه‌ای است که انگار قرار بوده بدون توجه به منطق، هماهنگی و توازن بخش‌های مختلف یک اثر فیلمی را بسازند. ماجراجویی‌های فرعی اثر حتی خیلی خیلی بدتر و بیشتر از دو فیلم قبلی یعنی « نیرو برمی‌خیزد » و « آخرین جدای » تاثیر خاصی بر روی پایان‌بندی فیلم ندارند. درست مثل « بازگشت جدای »، صحنه‌های داخل امپراطوری پیچیده‌ترین و غامض‌ترین لحظات اثر اند اما نبود رابطه‌ی دو نفره‌ی بسیار عمیق بین « ویدر » و « لوک » باعث شده است تا شدت و تنش این لحظات فروش کند. و در حالی که عنصر شگفتی در پایان « بازگشت جدای » وجود داشت اما حتی همان را هم در این اثر نداریم و همه چیز بسیار سرراست است. وقتی که همه چیز تمام می‌شود، نوعی ناامیدی در ما جاری است. همه‌ش همین بود؟
فیلم نقاط قوت خاص خود را دارد و مدافعان آن به این نکات چنگ خواهند انداخت. چند حضور افتخاری در اثر وجود دارد که از وجود آن‌ها قطعا خرسند خواهیم بود، مخصوصا یکی از آن‌ها که قرار است اشک شما را در بیاورد. ایستراگ‌های بصری اثر اگرچه که کم اند اما می‌توانند خنده را به لب بیاورند. « آبرامز » به خوبی توانایی بالای خود در درک نوستالژی که با فیلم « نیرو برمیخیزد » نشان داده بود را در این اثر هم به تصویر کشیده است. جلوه‌های ویژه‌ی بصری فیلم دست اول اند حتی اگر باور داشته باشیم که تدوین آن‌ها می‌توانسته کیفیت بالاتری داشته باشد. اگرچه که بلاشک قطعا با بهترین اثر « جان ویلیامز » طرف نیستیم اما باز هم طرفداران سری راضی خواهند بود.
همانطور که در آثار قبلی هم شاهد این نکته بودیم، « دیزی ریدلی » در این سری در نقش «

ری » می‌درخشد. این فیلم تبدیل به بهترین بازی او شده است و تاسف ما را برمی‌انگیزد که این شخصیت به حد لازم و شایسته در طی این ۳ فیلمنامه پرداخت نشده است. « آدام درایور » هم بهترین بازی خود در نقش « رن » را در این اثر نشان می‌دهد اگرچه که اگر قرار باشد برای فیلمی در سال ۲۰۱۹ به یاد سپرده شود قطعا « داستان ازدواج » (Marriage Story ) آن اثر خواهد بود. مبارزه‌ی مورد انتظار و اجباری بین این دو شخصیت احتمالا جزو بهترین مبارزاتی است که در تاریخ این فرنچایز دیده ایم. می‌توانید آن را در کنار نبرد بین « آناکین » و « اوبی وان » از فیلم « انتقام سیث » بگذارید.
خیلی بد است که حماسه و فرنچایز « جنگ ستارگان » بدترین بخش خود را به عنوان آخرین اثر ارائه می‌کند. با در نظر گرفتن مسیر کلی‌ای که این سری در طول سالیان طی کرده است شاید باید انتظار می‌داشتیم که با چنین پایان‌بندی ای مواجه شویم. می‌توان فیلم‌سازان را محکوم کرد که ایده‌ و برنامه‌ی بهتری برای قسمت‌های پیش داستانی نداشتند و یا اینکه « جورج لوکاس » در طی ساخت این آثار همکاری نداشته است اما در این حال باید این نکته را هم در نظر داشت که آیا این نکات واقعا می‌توانستند تفاوتی ایجاد کنند یا نه. قسمت‌های ۷، ۸ و ۹ تصمیم گرفته بودند تا دنیای جنگ ستارگان را گسترده نکنند و صرفا برای راضی کردن مخاطبان تلاش کنند.
به هر صورت حماسه‌ی « اسکای‌واکر » به انتهای راه خود رسیده است و من نمی‌توانم حسی جز مالیخولیا درباره‌ی پایان آن داشته باشم. حداقل اما قسمت آغازین اثر بی‌نقص است اما همان هم جزو معدود نکاتی است که اثر می‌تواند درست دربیاورد.

مترجم: امید بصیری

درباره‌ی M.Shojaei

پاسخی بگذارید