آثار دارن شان – نشریه شهر ® https://the-city.ir بهترین های دنیای فانتزی ☠ مهد ادبیات گمانه زن Sat, 09 Dec 2017 20:15:49 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.1 https://the-city.ir/wp-content/uploads/2021/08/cropped-1a10e375bae1d923e7e22e7477eb50a4-32x32.png آثار دارن شان – نشریه شهر ® https://the-city.ir 32 32 حرکت طلایی دارن شان چه بود؟ https://the-city.ir/the-golden-movement-of-darren-shans/ https://the-city.ir/the-golden-movement-of-darren-shans/#comments Sat, 09 Dec 2017 20:15:49 +0000 http://www.the-city.ir/?p=2528 بر همگان واضح است که اکنون دارن شان یکی از پرطرفدارترین نویسندگان ژانر فانتزی در دنیاست و پیر و جوان از همه‌جای دنیا طرفدار او هستند و کتاب‌هایش را چندین و چند بار خوانده اند. حال می‌خواهیم راز این موفقیت را کشف کنیم. با ما همراه باشید!

 

 

 

 

 

 

دارن شان وقتی برای اولین بار دست به قلم برد، تصمیم گرفت برای بزرگسالان کتاب بنویسد. او کارش را با آیوامارکا (اولین جلد سه گانه‌ی شهر) در دهه‌ی 90 میلادی شروع کرد و به انتشار آن نیز تن داد، اما پس از مدتی دست نگه داشت. او ایده‌ی ناب‌تری در ذهن داشت و قصدش این بود که با یک تیر چند نشان را بزند. بنابراین روایت تخیلی زندگی‌اش را برای رده‌ی سنی کودک و نوجوان تحت عنوان حماسه‌ی دارن شان (سرزمین اشباح) به رشته‌ی تحریر درآورد.

طی سال‌های 2000 تا 2002 مجموعه‌ی سرزمین اشباح در بیش از 40 کشور دنیا (هم کشورهای حامی و هم کشورهای ناقض کپی رایت) بیش از 9 میلیون دلار فروش داشت و دارن شان بر این شد که دموناتا را بنویسد. 12 جلدی دموناتا که آن نیز به مانند سرزمین اشباح در رده‌ی سنی کودک و نوجوان بود به اتمام رسید، دارن شان به موازات جلاد لاغر، تصمیم گرفت سه گانه‌ی شهر را ادامه دهد؛ اما این‌بار به شکلی متفاوت.

به زعم بنده، چون در آن سال‌ها، داستان‌هایی مانند هری پاتر، دلتورا و … طرفداران بی‌شماری داشتند، دارن شان تصمیم گرفت نبض بازار را در دست بگیرد، روی علاقه‌ی قلبی‌اش (که نوشتن رمان بزرگسالان بود) سرپوش بگذارد و با موجی که برای سنین پایین‌تر طراحی شده بود همراه شود و موفق هم شد. او بزرگترین ماهی را از این دریا صید کرد و موفقیت‌اش روز افزون شد. حالا دلیل این موفقیت را مو به مو توضیح می‌دهیم.

جلد اول سه گانه‌ی شهر که چند سال قبل تحت عنوان آیوامارکا منتشر شده بود، این‌بار با اندکی تغییرات، با نام مجمع مردگان مجدداً انتشار یافت و طی دو سال آینده، کتاب‌های افق دوزخ و شهر مارها سه‌گانه‌ی شهر را تکمیل کردند. اما نکته‌ی مهم این بود که سه گانه‌ی شهر، دیگر در رده‌ی سنی کودک و نوجوان نوشته نشد، و دارن شان این مجموعه را تحت لیبل دی.بی شان منتشر نمود و اعلام کرد که خواندن این مجموعه مناسب افراد زیر سیزده‌ سال نیست!

در اینجا دارن شان کار نیمه‌تمام‌اش را تمام کرد. او به آرزویش رسید و اولین مجموعه‌ی بزرگسالش را تحت یک مجموعه‌ی سه جلدی منتشر کرد. پس از آن، دارن شان کتاب بانوی سایه‌ها را روانه‌ی بازار کرد و نکته‌ی بارز این تک جلدی این بود که این یکی هم در رده‌ی سنی بزرگسالان نوشته شده بود. آنگونه که دارن شان در انتهای کتاب بانوی سایه‌ها آورده بود، این تک جلدی بین سال‌های 1999 تا 2012 نوشته شده بود! یعنی دارن شان به موازات سه گانه‌ی شهر، دیموناتا، سرزمین اشباح و چند تک جلدی کودکانه‌ی دیگر، همزمان روی این کتاب هم کار کرده و آن را در رده‌ی سنی محبوبش یعنی سنین جوانان منتشر نموده است.

کتاب های دارن شان اصلی

حال با همه‌ی این توضیحات، سؤال این است که چرا دارن شان با وجود علاقه‌اش به نوشتن برای بزرگسالان، به کتب نوجوان روی آورد و در منتشر نمودن کتاب‌های بزرگسالانه‌اش تعلل کرد؟

شاید جواب این سؤال این باشد که دارن شان در پی یک زمینه‌سازی برای شناساندن خودش به هر دو طیف جامعه (یعنی کودکان و بزرگسالان بود). یعنی چه؟ اکنون با ذکر یک مثال توضیح می‌دهیم:

دارن شان از سال 2009 به بعد، تمرکزش را بر روی کتاب‌های بزرگسالان گذاشت و پس از سه‌گانه‌ی شهر و بانوی سایه‌ها، سه کتاب دیگر با نام‌های آفتاب‌سوختگی، آلوده و زلال، و جایی دیگر برای قشر بزرگسال نوشت و تحت لیبل “دارن دَش” منتشر کرد. اما این نکته هم لازم است که به موازات این‌ها، دارن شانِ باهوشِ ما مجموعه‌ی زامبی را نیز به دست مخاطبان نوجوانش رساند تا با یک تیر چند نشان را بزند! او در طی این سال‌ها هم زام-بی را به خوردِ قشر نوجوان داد، و سه کتاب بزرگسال دیگر را هم به خوانندگان مسن‌تر خود هدیه کرد؛ و این بزرگسالان چه کسانی هستند؟ همان نسلی که یک زمانی کودک و یا نوجوان بودند و با کتاب‌های سرزمین اشباح و دموناتا بزرگ شده بودند!

Darren shan dash

فرمول جالبی نبود؟

آیا به هوشِ سرشارِ دارن شان ایمان نیاوردید؟!

یک مثال کاربردی دیگر می‌زنم:

من و شمایی که اکنون یک بزرگسال محسوب می‌شویم، وقتی کتاب‌های سرزمین اشباح و دموناتا را خواندیم، یک نوجوان 11-12 ساله بیشتر نبودیم. ما عاشق دارن شان و قلم شیوای او شدیم. منتظر کتاب‌هایش ماندیم، اما هر سال که می‌گذشت سن‌مان افزایش یافت و دیگر آن نوجوان خیال‌پرداز با ذهن سفید نبودیم. حالا ما دیگر بزرگ شدیم و باید یک کتاب در ژانر و رده‌ی سنی آدم‌بزرگ‌ها بخوانیم. دیگر کتاب‌هایی نظیر دموناتا و یا حتی زام-بی ما را اشباع نمی‌کند.

به قول خود دارن شان، یک کتاب خوب، کتابی است که همه‌ی جوانب زندگی یک انسان مانند دلهره، ترس، جنون، خشم، کشت و کشتار و روابط جن*سی را در بر گیرد. و کتاب‌های “دارن دَش” از این خصیصه‌ها برخوردار بودند. کتاب‌هایی سرشار از جنون و خوراکِ یک جوانِ مثبت هجده سال!! که یک زمانی به خواندن سرزمین اشباح و دیموناتا اشباع و ارضاء می‌شده و اکنون همان خواننده‌ی موردعلاقه و محبوب، هوایش را دارد و فکر سن و سال او را می‌کند و برایش کتاب می‌نویسد.

دارن دش و همسرش

دارن شان (دارِن دَش) را باید در کنار باهوش بودن، باشعور نیز بنامیم. او یک نویسنده‌ی همه‌چیز تمام است و آیا او این موفقیت را مدیون همه‌چیز تمام‌ بودن‌اش نیست؟ او با یک برنامه‌ی بلند مدت پا به عرصه‌ی نویسندگی گذاشت و سال‌ها صبر کرد تا به مراد دلش برسد.

 

نظر سرکار خانم اسما آرامش یکی از مترجمان نشریه ی شهر در مورد علت موفقیت دارن شان:

در کتاب های دارن شان صمیمیت بیش از هرچیزی پیداست، ایشان متن را طوری می نویسند که خواننده حس میکند درون داستان حضور دارد ، و مشخص می کند هر شخصیت، چه نوع رفتاری دارد، توصیفات به جا و اتفاق های غیر منتظره به وفور در کتاب های ایشان رخ می دهد که باعث جذابیت وافر آثار دارن شان می شود. ضمن اینکه رسم الخط این نویسند روان است و درگیر پیچیدگی نیست و از طنز نیز درون داستان هایش استفاده می کند.

 

نظر علی مادریدیستا، یکی از ادمین های نشریه ی شهر در مورد دارن شان:

 

دارن شان یک نویسنده‌ی غیر اجتماعی، خجالتی و منزوی‌ای است که بر خلاف جی. کی. رولینگ‌ها یا مارک تواین‌ها تبلیغات گسترده و رسانه‌ای ندارد، پس تا این انداه محبوب است؟

وی ابتدا در مجموعه‌های سرزمین اشباح و دمونتا به خصایص شخصیتی پرداخت؛ این که شخصی شجاع باشید، با بی‌عدالتی مبارزه کنید، ناامید نشوید، و حتی هر گاه لازم بود، از نظر روحیات و شخصیت، تغییر کنید.

سپس شعار و پیام کتاب‌هایش گسترده‌تر شد، در سطح جامعه، کشور، تمدن و حتی جهان صحبت کرد؛ در کتاب تک جلدی جلاد لاغر به بحث فاصله‌ی طبقاتی، تبعیض در جامعه، مهربانی با زیردستان و تعالی در سطح یک ملت اشاره کرد، در مجموعه‌ی زام-بی به تبعیض نژادی حمله کرد.

وی حتی به همین هم بسنده نکرده و در کتابی مانند بانوی سایه‌ها انگشت روی موضوعات روانشناسی (نظیر بار سنگین عذاب وجدان، نیروی تلقین، در هم آمیخته شدن واقعیت و تخیل و موضوعاتی از این دست) گذاشت. موضوعی که شاید پیشترها در کتاب‌های توماس هریس به ویژه کتاب اژدهای سرخ با آن آشنا شده باشیم.

ولی باز هم برای او کافی نبود. سه گانه‌ی شهر و تک جلدی آفتاب‌سوختگی (که در آینده از نشریه‌ی شهر منتشر می‌شود) را فراموش نکنید که باز هم فضای متفاوتی از قلم‌پردازی دارن شان نابغه را به رخ مخاطبان می‌کشد. راستی به نظر شما سه گانه‌ی شهر چه پیامی از دارن شان برای ما داشته است؟

ولی آیا محبوبیت کتاب‌های دارن شان فقط به خاطر پیام‌های اخلاقی‌ای است که او به صورت غیرمستقیم و بسیار زیرکانه در لایه‌های نوشته‌هایش به ذهن خوانندگان شلیک می‌کند؟

مسلماً خیر! شاید اولین دلیل موفقیت دارن شان، عبور او از خطر قرمزها باشد. توصیفات او از خشونت و خونریزی به قدری مستقیم، افراطی و تأثیرگذار است که خواننده هر لحظه انتظار دارد خون از صفحات کتاب (یا اگر نسخه‌ی پی‌دی‌اف است، از صفحه‌ی کامپیوتر و گوشی) به صورتش بپاشد.

دارن شان نشان داده که در هیچ زمینه‌ای تعارف ندارد و حرفش را به صریح‌ترین شکل ممکن می‌زند. چه بخواهد از خشونت صحبت کند، چه مسائل اجتماعی، مذهبی، سیاسی و حتی جنسی! و نگران این نیست که واکنش مخاطبین به این درجه از صراحتِ بی‌رحمانه چه خواهد بود.

عامل تعیین کننده‌ی بعدی، محدود نشدن دارن شان به یک موضوع خاص است. خون‌آشام‌ها، گرگینه‌ها، شیاطین، زامبی‌ها، انوع انسان و موجودات جهش یافته‌، ارواح، جانوران خیالی و … هیچ کدام نتوانستند از دست دارن شان بگریزند. تقریباً تمام موجودات فانتزی و ماورایی تا به حال در آثار وی مورد استفاده قرار گرفته یا بعدها قرار خواهند گرفت.

اگر نویسنده‌های هری پاتر، دلتورا، ارباب حلقه‌ها و خیلی از کتاب‌های دیگر یک دنیای کامل خیالی را در ذهن و کاغذ خلق کرده‌اند، دارن شان در هر کتاب و مجموعه‌اش این کار را کرده؛ آیا می‌توانید تعداد دنیاهای خاص و متفاوتی که وی تا به حال آفریده را بشمرید؟

شاید اگر بخواهیم آثار دارن شان را به یک فیلم یا سریال تشبیه کنیم، بهترین جمله این است که کتاب‌های دارن شان مانند سریال سوپرنچرالی هستن که در درجه‌ی R ساخته شده است.

***

اکنون باید هرچه بیشتر منتظر کتاب‌های لیبل “دارن دَش” باشیم. چون تمام مخاطبان او حداقل 10 سال بزرگتر شده‌ و حتی تشکیل خانواده نیز داده‌اند! خود او نیز کم‌کم دارد به دوران پنجاه‌سالگی پا می‌گذارد و گمان می‌رود که دیگر فانتزی‌های کودکانه و یا بهتر بگوییم “نونهالانه” در حوصله‌ی او نمی‌گنجد. او دنبال دنیای دیگری است. او قصد دارد پا به عرصه‌ی دیگری بگذارد و کتاب‌هایی با جنس متفاوت بنویسد. کتاب‌هایی که خوی درونیِ دارن شان بیشتر با آنها سازگار است. کتاب‌هایی سرشار از دلهره، جنون، سـ*ک*س و خون.

 

کانال تلگرام نشریه ی شهر

]]>
https://the-city.ir/the-golden-movement-of-darren-shans/feed/ 7
نقدی بر دو کتاب اول «سه گانه شهر» https://the-city.ir/city-trilogy-criticize-1/ https://the-city.ir/city-trilogy-criticize-1/#comments Tue, 25 Oct 2016 22:02:40 +0000 http://www.the-city.ir/?p=380 نگاهی نقادانه به دو کتاب اول مجموعه ی سه گانه شهر ، اثر دارن شان.

نویسنده : سامان تقوا معصومی

 

در ادامه همراه ما باشید.

 

توجه : متن زیر شامل مباحثی است که ممکن است داستان را لو بدهد.

Spoiler Alert

وقتی کاپاک ریمی وارد شهر شد ، اولین موضوع عجیبی که سر راهش قرار گرفت ، روحانی به ظاهر کوری بود که او را با دست نشان داد. داستان به گونه ای پیش رفت که کاپاک متوجه شد پل بین حافظه گذشته و الآنش از هنگام ورود به شهر نابود شده و حتی شاید بهتر است بگوییم ساخته نشده بود. کاپاک شخصیت بسیار محجوبی داشت و همچنین انسانی ساده و خوش فکر بود.

نویسنده ای که همه ی ما او را می شناسیم و به نوشته هایش اعتقاد داریم در هر دوجلد در رابطه با کاردینال زیاد ننوشت. کاردینال فرد خشمگین و خرفتی که در ابتدای صفحات جلد اول معرفی شد. اما طرز صحبت ها با کاردینال به گونه ای پیش می رفت که با شخصیتی که دارن از او معرفی کرده بود در تضاد بود و حتی در جلد دوم ، ما شاهد این بودیم که در برابر آل جیری تسلیم هم می شد.

در جلد 1 و 2 شاهد بسیاری سؤالها بودیم که داستان بر پایه ی طرح این سوالات چرخید. لیست ” آیوامارکان”  که بسیاری از شبهات در جلد 1 معطوف به وجود ناشناخته این لیست بود ، درجلد نخست نتوانست جواب کاملی به پرسش های ما بدهد. اما در جلد  دو ، منشاء قدرت نامعلوم کاردینال مشخص شد. ویلاکس های عجیب و غریب (گداهای کوری که اغلب هنگام موج زدن ابرهای سبز بیرون می آمدند).

در جلد دوم ، حین تحقیقات آل جیری بسیاری از سوالات مطرح شد و بیشتر با این گداهای کور آشناشدیم و متوجه شدیم که خود شخص کاردینال مهره ی شطرنجی بیش نبود. ظرافت کار ، جایی بود که در عین سادگی ، شخصیت جالبی برای گداها توسط نویسنده در نظر گرفته شد.

شاید بتوان گفت که این کتاب در ترادف با رمان دموناتای  دارن شان می باشد. به یاد داریم که در آن کتاب از سه نفر به عنوان یک سلاح یاد شد. اسلحه هایی که در انتها تبدیل به خدایان شدند و جهان دیگری بوجود آوردند. لیکن در این کتاب از سه نفر برای بوجود آوردن داستانی مشابه اما با درونمایه ای متفاوت تر استفاده شد. این رمان سه جلدی به احتمال زیاد باید دارای سه شخصیت اول باشد.

در دو جلد نخست ، نویسنده داستان  را کاملا بی نقص جلو برد اما در پایان جلد دوم یک نکته وجود داشت : بعد از نابودی دوراک ، تمام افراد حاضر در لیست آیوامارکان از بین رفتند و مِه سبز خاطرات آنها را از خاطر هر آنکه آنان را می شناخت پاک کرد ، اما بیل  پاکار ویمی مخوف را از یاد نبرد. ناگفته نماند که بسیاری از مردم شهر وی را از یاد نبردند اما تنها خاطرات و اسم جزیی از او در خاطرشان بود. با این وجود ، بلایی که پاکار بر سر بیل آورده بود باید از خاطر بیل فراموش می شد اما نویسنده ذهن ما را به سمتی سوق داد که بیل این موضوع را فراموش نکرده است. این یکی از سؤالهای جلد 2 بود که بدون جواب رها شد.

 کتاب در کل کتاب زیبا و خواندنی است و اینک بطور یقین در جلد 3 باید منتظر معرفی شخصیت جدیدی باشیم. ولی آنگونه که مشاهده شد ، ویلاکس ها تمام امورات را در دست دارند. باید مطمئن باشیم که آنها در حال مهیا کردنِ سه خدا –  فرمانروا – ی از پیش تعیین شده هستند.

 

 امیدوارم از خواندن کتاب لذت ببرید.

سامان تقوای معصومی

 

 

 

]]>
https://the-city.ir/city-trilogy-criticize-1/feed/ 8